تبليغاتX
در ميان خنده هاي تلخ من
b ...

b..n

دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه كنم

 

شكنجه مي شم از خودم ، نمي تونم شكفه كنم

 

انگاري كوه غصه ها ، رو سينه من اومده

 

آخ داره باورم ميشه ، خنده به ما نيومده

 

دلم گرفته آسمون ، از خودتم خسته ترم

 

تو روزگار بي كسي ، يه عمر كه در به درم

 

حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم

 

من واسه آتيش زدن يك كوله بار شب بسم

 

دلم گرفته آسمون ، يكم من و حوصله كن

 

نگو كه از اون روزگار ، يه خرده كمتر گله كن

خداحافظ که من تنهام .....

یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات

دار و ندارم رو بگیر
مال خودت ، مال چشات

خورشید و بردار و بیا
آفتابی شو به خاطرم

قرارمون یادت نره
دیر نكنی ، منتظرم

Bye BYe

+ نوشته شده توسط یه بی کار در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 23:36 |

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
درنهان خانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد لبخند پيچيد
يادم آمد شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته بر چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب و صحرا گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي ازاين عشق حذر كن
لحظه اي چند براين آب نظر كن
آب آيينه ي عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي ازين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون گبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نه گسستم نه رميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از آن عاشق آزرده خبر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم 

 بي تو اما به چه حالي......

+ نوشته شده توسط یه بی کار در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 و ساعت 23:50 |

 

تو اگه صدامو مي شنوي بدون دلم تنگه برات

بگو تو هم هر شب به ياد من باروني ميشه گونه هات

بگو هنوزم دل تو طاقت دوري نداره

بدون هنوز شاخه هاي گل تو رو به ياد من مياره

ديگه حتي قاصدكها واسم پيغامي نداره

هيچكي نيست منو بفهمه سر روي شونم بذاره

چه غريبانه نشستم چش به راهت تك و تنها

چه كنم وقتي كه نيستس منم و دنيا ي غم ها

هنوزم شاخه هاي گل تو رو ياد من مياره

اشك چشمام حلقه بسته چشام تا سحر بيداره...

 

دل من....

+ نوشته شده توسط یه بی کار در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 21:32 |
دل شکستن هنر نيست گر ميتواني دلي به دست آور

 

+ نوشته شده توسط یه بی کار در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 و ساعت 22:22 |

 آه چقدر ثانیه ها نامردند ، چه بلایی به سرم آوردند

نرگس دوست دارم

+ نوشته شده توسط یه بی کار در چهارشنبه سوم آبان 1385 و ساعت 17:3 |


Powered By
BLOGFA.COM