تبليغاتX
در ميان خنده هاي تلخ من

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب د یدنم آزاد باش

گر چه تو تنهاتر از من میشوی

آرزو دارم تو هم تنها شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

معنی برخورد های سرد را

 

   *******     من پذیرفتم شکست خویش را     *******   

آری آغاز دوست داشتن است


گر چه پایان راه نا پیداست


من به پایان دگر نیندیشم


که همین دوست داشتن زیباست

 

خداحافظ

خداحافظحاف

 

بغض صدا

 

هوای رفتن میکنی وقتی محتاج تو ام

 

گلامو پر پر میکنی وقتی گرفتار تو ام

 

دفتر خاطراتمو با اون چشات پس می زنی

 

بغض صدای خسته مو ببین چه ساده میشکنی

 

بهونه موندن من چه خوبه با تو زندگی

 

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

 

بهونه موندن من با رفتنت چی کار کنم

 

بدون خوندن به خدا فقط باید باید دعا کنم 

 

با رفتنت این عاشقی میمیره و تمام آب میشه

 

شمع آروزوهامونم میسوزه نم نم آب میشه

 

برو عزیز تو هم برو دنیای بی وفاییه

 

فقط اینو بدون عزیز اون بالا هم خداییه

دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنید

دلی که شکسته شد دیگه نازش نکنید

+ نوشته شده توسط یه بی کار در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 و ساعت 22:56 |

                                  یادت باشه...

گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي

يه دل تنهايي هست که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......

يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني...

يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت و خيالت هم آرامش بخشه...

هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم

اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم...

دستام دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...

هميشه ميموني...

خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن...

وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود می آورند....

 حالا چي.......

+ نوشته شده توسط یه بی کار در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 21:20 |

سکوت

+ نوشته شده توسط یه بی کار در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 20:50 |


Powered By
BLOGFA.COM