تبليغاتX
در ميان خنده هاي تلخ من - من برای رفتن توست که می نالم

 منم دلتنگم !

آن قدر که با نامت مي گريم !

دل تنگي...

انتظار...

من ...

من غريب تر از هميشه ام عشق من...

تو که خوب مي دانستي که همه تنها آشنايي را به يدک مي کشند و تو آشناي مني...

تو که مي دانستي هر نفسم با نفست بيرون مياد...

تو...

يادت نمي آيدعشق من؟...

يادت هست در آغوشم کشيدي که من همه کس توام ! ...

من براي تو ...

براي تو که همه کس مني...

براي تو که همه ي دنياي ساده و کودکانه ي مني دلتنگم...

من براي چشماني دلتنگم که روزهاست رهايم کرده اند..

من براي دست هايي دلتنگم که روزهاست تنهايم گذاشته اند و رفته اند

من روزهاست که خاموشم...

بگذار فکر کنند اين ها هذيان هاي يک بيمار تب آلود است...

بگذار فکر کنند شعر است !  

استعاره هاي ادبيست و برايم دست بزنند ..

.بگذار تماشا کنند مرا که خاطرات دروني وجودم را مي خورند و دارم تمام مي شوم

براي آن ها بي آن که بدانند من روزهاست تمام شده ام...

به من حق بده نازنينم! تو حق بده...

اين آشفتگي را بر من ببخش وليکن من براي تمام شدن خويش اين طور گريان نيستم...

من برای رفتن توست که می نالم ..........

+ نوشته شده توسط یه بی کار در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 14:22 |


Powered By
BLOGFA.COM