

دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه كنم
شكنجه مي شم از خودم ، نمي تونم شكفه كنم
انگاري كوه غصه ها ، رو سينه من اومده
آخ داره باورم ميشه ، خنده به ما نيومده
دلم گرفته آسمون ، از خودتم خسته ترم
تو روزگار بي كسي ، يه عمر كه در به درم
حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم
من واسه آتيش زدن يك كوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون ، يكم من و حوصله كن
نگو كه از اون روزگار ، يه خرده كمتر گله كن

یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات
دار و ندارم رو بگیر
مال خودت ، مال چشات
خورشید و بردار و بیا
آفتابی شو به خاطرم
قرارمون یادت نره
دیر نكنی ، منتظرم

+ نوشته شده توسط یه بی کار در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت
23:36 |